|
ای فریاد رس بی کسان |
||
|
|
وقتی دلم تنگ میشه میرم پشت ابر زار میزنم پس یادت باشه هر وقت بارونو دیدی بدون دلم وایت تنگ شده
من به مرگم راضیم اما نمیآید اجل ، بخت بد بین از اجل هم ناز میباید کشید . . .
من عطر ياس خوشبو ندارم/درباغ رويا شب بوندارم/قايق زياد است امابراي /به تو رسيدن پارو ندارم/به تو رسيدن شايد طلسم است /من هم چراغ جادو ندارم
نون و پنیر و چایی ، قصه ی آشنایی ، الهی یاد نگیری هرگز تو بی وفایی ، روی گلهای نرگس با یه مداد قرمز ، هزار دفعه نوشتم : زندگی بی تو هرگز !
آسمون وقف نگاهت گل من
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی!
اما حال که به آن دعوت شده ای، تا می توانی زیبا برقص!
زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم،تو نيز به من آموختي كه دوستت بدارم اما به من نياموختي چگونه !؟
|
|